روز ششم ربيع الاول برابر با ششم فروردين ، سالروز ولادت مولوي شاعر بزرگ ايران زمين است ،
و امسال نيز در جهان سال مولوي نام دارد اما مولوي كيست؟
شايد كسي كه ، ني ، اين ساز اساطيري به سبب او ، اعتبار يافته است ،
مولوي در اوان كودكي به همراه پدر از بلخ به شهر قونيه كه امروز در كشور تركيه قرار دارد سفر كرد.
قونيه و مولوي :
قونيه يكي از وسيعترين استان هاي تركيه است.
مركز آن شهر قونيه در شمال آناتولي به ارتفاع 1027 متر از سطح دريا قرار گرفته است به علت واقع شدن آن بر سر راهي كه سراسر آناطولي را قطع مي كند از دير زمان اهميت خود را حفظ كرده است.
قونيه را دارالمعرفه ، دارالارشاد و دارالموحدين مي خواندند.
در زمان سلطان علاء الدين كيقباد اول ، قونيه مطاف عارفان و مجمع اهل معرفت بوده است.
در اين عهد سلطان العلما بهاء الدين ، مولانا جلال الدين رومي ، سيد برهان الدين محقق ترمذي ، اوحدالدين كرماني ، شمس الدين تبريزي، شيخ محيي الدين بن عربي ، شيخ سعد الدين جندي، شيخ سراج الدين قيصري ، فخر الدين عراقي ، شيخ شهاب الدين سهروردي ، شيخ سعدالدين حموي ، شيخ بغوي ، شيخ نجم الدين رازي از كساني بودند كه از اطراف و اكناف كشورها و شهرهاي اسلامي ، برخي از انان بارها ، رنج سفر به قونيه را تحمل كرده بودند.
پس از آنكه قونيه به دست آل عثمان افتاد حكومت آن اكثرا به شاهزادگان عثماني واگذار شد.
قونيه در دوره آل عثمان و جه سياسي خود را ا ز دست داد اما حيات ادبي و عرفاني اين شهر هنوز ادامه دارد.
يكي از وجهه ها و شاخصه هاي اين شهر ، علاوه بر آنكه پايتخت اولين دولت ترك بوده آن است كه طريقت مولويه در اين شهر پديد آمده است .
سلطان العلما بهاء الدين ، پدر مولانا به دعوت علاء الدين كيقباد اول در سال 617 هجري به آنجا رفته و در اين شهر وفات كرد و در همين شهر به خاك سپرده شد.
پسر او مولانا جلال الدين رومي هم تا سال 672 هجري كه سال وفات اوست ، در اين شهر زيست و اثار خود را در اين شهر نوشت .
در زمان سلاطين عثماني در طول قرنها حوادث سخت و خونين در قونيه اتفاق افتاده است.
در سال 1832 بر اثر جنگهاي عثماني بامصر نام قونيه دوباره بر زبانها افتاد.
سياحاني كه در اين دوره ها از قونيه ديدار كرده اند از ويراني و بي رونقي آن سخن گفته اند.
در دوره جمهوري مدارس عالي متعدد ،دانش سراهاي عالي ، و انستيتوها و دانشگاه اين شهر ساخته شده است.
دانشگاه سلجوق كه در سال 1975 تاسيس شده از دانشگاههاي معتبر تركيه است و گروه زبان و ادبيات فارسي آن از سال 1989 فعاليت آموزشي خود را شروع كرده است .
همچنين مركز مطالعاتي و فرهنگي مولانا از ارديبهشت 1384 در دانشگاه سلجوق فعاليت خود را اغاز كرده است تا تمامي اثار و فعاليت هاي علمي مرتبط با مولانا در آن متمركز شود ، اين مركز با دعوت از مولوي شناسان داخل و خارج هر سال همايشي علمي درباره مولوي برگزار مي كند.
مشهورترين بنايي كه در قونيه مورد توجه همه است و به احتمال زياد اكثر افرادي كه به قونيه سفر مي كنند قصد ديدار آن را دارند. آرامگاه مولانا جلال الدين رومي و خاندان اوست كه امروز درگاه خوانده مي شود و موزه اي در درون ان قرار دارد.
طبق روايت اين مكان ابتدا گلخانه اي بوده كه سلطان علاء الدين كيقباد اول آن را به سلطان العلما پدر مولانا اهدا كرده و پس از وفات او در سال 628 هجري جنازه او در مكان به خاك سپرده شده است.
روزي علم الدين قيصر به سلطان ولد پسر مولانا گفت در نظر دارد كه بارگاهي براي مولانا بسازد ، گرجي خاتون دختر غياث الدين كيخسرو دوم و همسر معين الدين پروانه چون از تصميم وي آگاه شد هشتاد هزار درهم عطا كرد و علاوه بر آن پنجاه هزار درهم از ماليات قيصريه را هم به اين كار اختصاص داد و بدين سان ارامگاه مولانا با نظارت معماري به نام بدرالدين تبريزي اغاز شد.
احتمالا معماري به نام عبدالواحد بن سليم هم در ساختن آرامگاه شركت داشته و صندوقه اي از چوب گردو كه از شاهكارهاي كنده كاري عصر سلجوقي است. به روي مزار مولانا ساخته است .
آنجا مدفن خانوادگي وي شد ، و تاكنون قريب 50 تن از خاندان وي در آنجا دفن شده اند.
به علت تعميرات و تغييرات و توسعه ارامگاه از اثار اوليه ان بنا تنها قبه الخضرا (گنبد سبز) كه بر فراز مزار مولانا و پدر اوست و صندوق بالاي مزار باقي مانده است .
صندوق چوبين به امر سلطان بايزيد دوم يا سلطان سليمان قانوني به روي مزار سلطان العلما منتقل شده و روي مزار مولانا و سلطان ولد سنگ قبري از مرمر ساخته شده است.
مراسم بزرگداشت مولانا هر ساله در دهه سوم اذر ماه در شهر قونيه و در كنار مزارش برگزار مي شود .
همين كافيست تا اين شهر كه در مقايسه با آنتاليا و استانبول بازديد كنندگان كمتري دارد ، طي چند روز مراسم ، پررونق ترين شهر تركيه به حساب بيايد و بازارهاي تجاري اش رونق يابد.
مراسم بزرگداشت مولانا شامل ديدن مقبره و موزه مولانا ، سماع ، شب عروس (عروج)، سخنراني و رقص سماع و نيز نمايشگاه و اجراي موسيقي عرفاني است.
يكي از جلوه هاي بي نظير مراسم مولانا مراسم سماع است كه در نوع خود طرفداران زيادي دارد.
به گونه اي كه بحث توريسم عرفاني را جايگزيني براي ديگر گونه هاي توريسم در اين منطقه كرده است. اجراي مراسم بزرگداشت مولانا سبب شده علاوه بر كسبه قونيه ، ديگر شهرهاي تركيه نيز پذيراي گردشگران ايراني شود.
گردشگراني كه براي حضور در اين مراسم راهي سرزمين تركيه مي شوند علاوه بر قونيه از استانبول و برخي از آنكارا و ديگر شهرها نيز ، بازديد مي كنند.
نگاهي به زندگي و آثار مولوي :
جلال الدين رومي بلخي ، مشهور به مولوي 604-672 ه.ق شاعر و عارف و حكيم ايراني مقيم اسياي صغير ، (و بهمين سبب معروف به رومي) است كه همه آثارش به زبان فارسي است و طريقه مولويه را كه دنباله ان هنوز در تركيه موجود است پيروانش تاسيس كرده اند.
مولوي دربلخ به دنيا امد.
پدرش بهاء الدين ولد كه در آن شهر مسند تدريس و فتوي داشت به سبب رنجش خاطر سلطان محمد خوارزمشاه هنگامي كه جلال الدين كودك بود از بلخ بيرون آمد و سرانجام به قونيه هجرت كرد و آنجا ماند تا در سال 628 ه.ق . وفات كرد.
هنگام وفات پدر ، جلال الدين 24 ساله بود و بر جاي پدر به وعظ و فتوي پرداخت .
چندي بعد برهان محقق ترمذي از خراسان به قونيه آمد و جلال الدين جوان را تحت ارشاد و تربيت خويش گرفت و او را يك چند به حلب و دمشق فرستاد و تدريجا با معارف صوفيه اشنايي تمام داد.
تا چند سالي بعد از وفات (638 ه.ق) برهان محقق ، جلال الدين همچنان در مسند تدريسش مستقر بود تا انكه شمس تبريزي انقلابي روحاني در وجود او پديد آورد كه ترك مسند تدريس و فتوي گفت و اين امر سبب نارضايي و خشم شاگردان مولانا شده ، مريد و مراد را سرزنشها كردند و عاقبت شمس تحت فشار مريدان مولانا بعد از آنكه به دمشق سفر كرد (643 ه.ق) كوشيد يك چند خود را از مولانا دور نگهدارد و ممكن نشد و عاقبت به قونيه بازگشت (644 ه.ق) اما چندي بعد به ناگاه ناپديد شد (645 ه.ق) و
افسانه اي شايع گشت كه بدست مريدان مولانا كشته شده است.
اين شايعه بي شك ، در عهد حيات مولوي وجود نداشته است و بعدها به وجود امده زيرا بعد از غيبت شمس ، چندين بار مولوي به جستجوي او به دمشق سفر كرد اما از آن گمشده نشاني نيافت.
بعد از ان مولانا مسند تدريس و فتوي را ترك گفته به تربيت صوفيه و مراقبت باطن پرداخت.
ارتباط و اتصال او با شيخ صلاح الدين فريدون زركوب و سپس تعلق و ارتباط با حسام الدين چلبي در اين دوره از عمر (647-672 ه.ق) يك چند او را سخت مشغول داشت ، و در واقع مقداري از غزليات ديوان شمس بنام همين صلاح الدين زركوب گفته شده و مثنوي هم كه مهمترين اثر عرفاني ادب فارسي است به خواهش و تشويق حسام الدين چلبي بوجود امده است.
وفات مولانا در جمادي الاخر سال 672 ه.ق در قونيه و در پايان بيماريي كه ظاهرا تب محوقه بوده است روي داد.
شيخ صدرالدين قونوي بر جنازه وي نماز خوند، و جسد او را در نزد تربت پدرش كه موسوم به باغ سلطان يا ارم باغچه بود دفن كردند.
اثار مولوي شامل نظم و نثر است و در انها تعداد اندكي ابيات عربي و تركي و يوناني نيز هست. اما عموما اثار وي به زبان فارسي است . اثار منظومش عبارتند از 1- مثنوي مشهور به مثنوي مولوي و مثنوي معنوي 2- ديوان غزليات معروف به ديوان كبير يا كليات شمس 3- مجموعه رباعيات منسوب به مولانا (چاپ اسلامبول ، 1312 ه.ق) ، شامل 1659 رباعي ، كه بعضي از انها به ظن قوي از او نيست .
آثار منثورش عبارتند از فيه مافيه ، مجالس سبعه ، و مكتوبات
عقايد و آراء: تعاليم جلال الدين كه در مثنوي از زبان ني بيان مي شود در حوصله تلخيص نمي گنجد .
به اعتقاد وي انسان مبدا و اصلي دارد كه منشا وحدت و اتحاد است اما دورافتاده و جدا ماده است و هدف تمام مساعي و مجاهدات وي آن است كه بار ديگر به اصل خويش بازگردد.
اين طلب وصل كه جز طلب اصل نيست راه نيل بدان ، تمسك به شريعت و گذر از طريقت است تا نيل به حقيقت ، كه هدف وصل همان است ، حاصل آيد ، ازاين رو مولوي به شريعت ، كه وسيله تهذيب و رياضت نفس است اهميت خاص مي دهد نه ترك شريعت و تسليم به شطحيات صوفيه را توصيه مي كند و نه گرايش به فقر و عزلت و رهبانيت.
مرد كامل را كسي مي داند كه جامع صورت و معني باشد و وجود زن و فرزند را نيز حجاب راه نمي شناسد و درست مثل يك متكلم اما به كمك قياسات تمثيلي و تشبيهات شاعرانه در تاييد و اثبات عقايد و مباني قران و اهل شريعت اهتمام مي ورزد، و قضايايي مانند حقيقت توحيد ، واقعيت روح ، كيفيت حشر و نشر و حدود جبر و اختيار را موافق مذاق اهل شريعت تبيين مي كند .
با اينهمه لب و مغز شريعت را عبارت از عشق مي داند و محبت را كه سبب تزكيه و تربيت دل است موثرترين عامل در تهذيب نفس مي شمرد و مهمترين وسيله براي نيل به معراج روح كه وصول بدان غايت سير اهل طريقت و مودي به كشف و اخذ حقيقت است مي خواند و جذبه حق را براي اين راه شرط اصلي مي شناسد.
با اينهمه عشق را خوان اين سرا (يعني مبني بر مجاهده) باشد و خوان آن سري (يعني مبني بر جذبه ) ، رهبر و مودي به حقيقت كه در آن رنگ و دورنگي و نزاع و اختلاف لفظي را جايي نيست مي شمارد و اين معاني را به كمك حكايات و تمثيلات در مثنوي با بياني قوي روشن مي كند.
در باب اخلاق و تربيت نيز نكته سنجي هاي بديع دارد.
سرچشمه خوشيها را جان مي شمارد و لذات معنوي را كه قابل سلب و انتزاع نيست و بر ذات جسماني كه فاني است ترجيح مي دهد و در طريقت ، ربا و خود پرستي را به مثابه بند و زنجير آهني مي شناسد ، و حتي علم و دانش را اگر سبب مزيد عجب و پندار شود فضيلت نمي شمارد و حجاب راه مي داند. بنابراين اخلاص و پاكي نيت را هم در علم و هم در عمل ، لازم مي داند و تاكيد مي كند كه انسان بايد در اعمال خود جز به خدا نظر نداشته باشد و معتقد است تا وقتي نظر انسان از غبار هوي و شهوات نفساني زدوده نشود به حقيقت كه در واقع روشن و اشكار است نايل نخواهد شد.
بدينگونه اخلاق نيز در تعليم مولوي وسيله اي است براي تهذيب صوفيانه ، و وي بدين ترتيب ، شريعت و اخلاق و طريقت را براي نيل به حقيقت كه غايت مطلوب و اصل و مبدا وجود است به منزله وسيله مي شمارد.